معانی کلمه : غلیان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
قلیان#NAME?
۱. جوشیدن آب یا چیز دیگر.
۲. جوشیدن مایع در دیگ.
۳. [مجاز] به جوشوخروش آمدن؛ به هیجان آمدن.
۴. [مجاز] جوشوخروش؛ هیجان.
۱. جوشیدن آب یا چیز دیگر.
۲. جوشیدن مایع در دیگ.
۳. [مجاز] به جوش و خروش آمدن، به هیجان آمدن.
۴. [مجاز] جوش وخروش، هیجان.
= قلیان
۲. جوشیدن مایع در دیگ.
۳. [مجاز] به جوش و خروش آمدن، به هیجان آمدن.
۴. [مجاز] جوش وخروش، هیجان.
= قلیان
فرهنگ معین
(غَ لَ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) به جوش آمدن . ۲ - (اِمص . ) جوشش . ۳ - هیجان ، جوش و خروش . ۴ - تبدیل مایع به بخار.
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:قلیان
wikijoo: غلیان
فرهنگ فارسی
( اسم ) قلیان : و شغل صاحب جمع مزبور آنست که آنچه اجناس که متعلق به شربتخانه است که تحویل او شود ظروف طلا و نقره و چینی و کاشی و غیره اسباب غلیان و هلیله ... است . یا غلیان نی پیچ . قسمی غلیان که هب جای نی کوتاه چوبی نی پیچ داشته باشد .
دانشنامه عمومی
غَلَیان به معنای جوشش
مترادف و متضاد
انفجار، جوش، جوشش، جوشوخروش، جوشیدن، هیجان
