معانی کلمه : غلو
لغت نامه دهخدا
غلو. [ غ َل ْوْ ] (ع مص ) به نهایت بلند نمودن دست را در انداختن تیر، یا به نهایت قدرت دور انداختن تیر را. (منتهی الارب ): غلا الرامی بالسهم غَلْواً وغُلُوّاً؛ رمی به اقصی الغایة، و عبارة القاموس «رفع یدیه لاقصی الغایة». (اقرب الموارد). تیر به هوا درانداختن تا کدام دورتر شود. (تاج المصادر بیهقی ).
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(غُ لُ وّ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) از حد گذشتن . ۲ - (اِمص . ) تجاوز، مبالغه . ۳ - در شعر، بیان اغراق آمیز صفتی که در واقعیت محال و غیرممکن باشد.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
اغراق، زیادهروی، گزافه، گزافهگویی، مبالغه
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
( غُلُو ) تَپ و توپ؛ پک و پوک؛ قَلوِه
گپ گپ گدن؛ پُر گُدِن
گپ گپ گدن؛ پُر گُدِن
