کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه غلتاندن | کلماتور
معانی کلمه : غلتاندن
تلفظ بین المللی :
/q1altˈɑndan/
تلفظ :
[q1alt'Andan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
با چرخ کوچک مخصوص غلتاندن
غلتاننده
غلتانیدن
غلطاندن
حرکت دهنده یا غلتاننده چرخ
غلتان
غلتنده
غلتیدن
غلطانیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
غلتاندن. [ غ َ دَ ] ( مص )غلطاندن. گردانیدن به پهلو. رجوع به غلطاندن شود.
فرهنگ عمید
کسی یا چیزی را در روی زمین از یک پهلو به پهلوی دیگر گرداندن، غلت دادن ، گردانیدن به پهلو .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) گردانیدن به پهلو یا به پهنا غلت دادن پچخیزانیدن .
دانشنامه عمومی
قل دادن، هل دادن، پایین افتادن
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
roll (فعل)گرد کردن، پیچیدن، گشتن، غلتیدن، غلت خوردن، غلتاندن، غلت دادن، غل دادن، غلتک زدن، بدوران انداختن، تراندن، تر دادن، تلاطم داشتنtrundle (فعل)گشتن، سنگین حرکت کردن، چرخیدن، غلتاندن، تراندن، غل خوردنturn over (فعل)وارونه کردن، تعمق کردن، ورق زدن، غلتاندن، برگرداندنtrindle (فعل)پیچیدن، غلتاندن...
کلمات مرتبط
با چرخ کوچک مخصوص غلتاندن
غلتاننده
غلتانیدن
غلطاندن
حرکت دهنده یا غلتاننده چرخ
غلتان
غلتنده
غلتیدن
غلطانیدن
نظرات