معانی کلمه : غلت
لغت نامه دهخدا
غلت . [ غ َل ْل َ ] (ع اِ) غلة. رجوع به غلة شود : و چون به کنار دریا رسیدند وهزر جمله ٔ ذخیره و غلت کی مانده بود به دریا افگند. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 96).
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(غَ لْ) (اِمص .) گشتن از یک پهلو به پهلوی دیگر.
(غَ لَ) [ ع . ] (مص ل .) اشتباه کردن در حساب و شماره .
(غَ لَ ) [ ع . ] (مص ل . ) اشتباه کردن در حساب و شماره .
(غَ لْ ) (اِمص . ) گشتن از یک پهلو به پهلوی دیگر.
(غَ لْ ) (اِمص . ) گشتن از یک پهلو به پهلوی دیگر.
فرهنگ فارسی
حرکت وگردش ازیک پهلوبه پهلودیگر، گردش جسمی برروی جسم دیگر
( اسم ) ۱ - در آمد هر چیزی از حبوب و نقود و کرایه مکان و مزد غلام و ماحصل زمین و جز آن ۲ - گندم و جو و شالی و جز آن حبوبات ( مطلقا ) جمع : غلات ۳ - دانه گیاهان از دسته غلات از قبیل گندم و جو و چاودار و ارزن و ذرت و برنج و جز آن .
( اسم ) ۱ - در آمد هر چیزی از حبوب و نقود و کرایه مکان و مزد غلام و ماحصل زمین و جز آن ۲ - گندم و جو و شالی و جز آن حبوبات ( مطلقا ) جمع : غلات ۳ - دانه گیاهان از دسته غلات از قبیل گندم و جو و چاودار و ارزن و ذرت و برنج و جز آن .
گویش مازنی
۱بخش و محوطه ۲ابتدای حلق
۱تنگه – محل گذر جانوران ۲جمعیت
/ghalt/ بخش و محوطه - ابتدای حلق & تنگه – محل گذر جانوران - جمعیت
مترادف و متضاد
rolling (اسم)
غلت
tumbling (اسم)
غلت
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی غُلَّتْ: بسته باد
معنی قُلْتُ: گفتم
معنی قُلْتَ: گفتی
ریشه کلمه:
غلل (۱۶ بار)
معنی قُلْتُ: گفتم
معنی قُلْتَ: گفتی
ریشه کلمه:
غلل (۱۶ بار)
wikialkb: غُلّت
فرهنگستان زبان و ادب
{glide} [زبان شناسی] ویژگی همخوانی که در تولید آن مجرای گفتار تنگ می شود، ولی به انسداد یا سایش نمی انجامد
{roll} [حمل ونقل هوایی] دَوران هواگَرد حول محور طولی
{trill , shake , tr} [موسیقی] نوعی زینت عبارت از تناوب سریع یک نغمه و نغمه ای بالاتر از آن
{roll} [حمل ونقل هوایی] دَوران هواگَرد حول محور طولی
{trill , shake , tr} [موسیقی] نوعی زینت عبارت از تناوب سریع یک نغمه و نغمه ای بالاتر از آن
