معانی کلمه : غفار
لغت نامه دهخدا
غفار. [ غ ُ ] (ع اِ) موی گردن و پس گردن . موی رخسار و موی زرد ساق و پیشانی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). موهایی ریز که بر گردن و هردو جانب ریش وقفا و ساق زن و مانند آنهاست . (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
۱. بسیارآمرزنده، آمرزگار، آمرزنده و پوشانندۀ گناه.
۲. (اسم، صفت ) از صفات خدای تعالی.
۲. (اسم، صفت ) از صفات خدای تعالی.
فرهنگ معین
(غَ فّ ) [ ع . ] (ص . ) از صفات خداوند به معنای آمرزنده .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
اسم: غفار (پسر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: qaffār) (فارسی: غَفّار) (انگلیسی: ghaffar)
معنی: آمرزنده و بخشاینده، از نامهای خداوند، آمرزنده و بخشاینده ی گناهان ( خداوند )، از صفات و نام های خداوند
معنی: آمرزنده و بخشاینده، از نامهای خداوند، آمرزنده و بخشاینده ی گناهان ( خداوند )، از صفات و نام های خداوند
مترادف و متضاد
آمرزگار، آمرزنده، بخشایشگر، غفور
