معانی کلمه : غطفان
لغت نامه دهخدا
غطفان . [ غ َ طَ ] (اِخ ) (ابو...) رجوع به ابوغطفان شود.
غطفان . [ غ َ طَ ] (اِخ ) (بنی ...) فرزندان غطفانند که قبایلی را به وجود آورده اند. رجوع به غطفان بن قیس و فهرست تاریخ گزیده شود.

غطفان . [ غ َ طَ ] (اِخ ) (ابو...) رجوع به ابوغطفان شود.
غطفان . [ غ َ طَ ] (اِخ ) (بنی ...) فرزندان غطفانند که قبایلی را به وجود آورده اند. رجوع به غطفان بن قیس و فهرست تاریخ گزیده شود.