معانی کلمه : غضب
لغت نامه دهخدا
غضب . [ غ َ ض ِ ] (ع ص ) خشمناک . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد).
غضب . [ غ ُ ض ُب ب ] (ع ص ) سخت خشم . زودخشم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). خشمناک . (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
خشمناک؛ خشمگین.
خشم گرفتن؛ خشم کردن بر کسی؛ خشمگینی؛ خشم.
〈 غضب راندن بر کسی: [قدیمی] خشم و تندی نشان دادن بر او.
〈 غضب کردن: (مصدر لازم) خشم گرفتن؛ خشمگین شدن.
خشمناک، خشمگین.
خشم گرفتن، خشم کردن بر کسی، خشمگینی، خشم.
* غضب راندن بر کسی: [قدیمی] خشم و تندی نشان دادن بر او.
* غضب کردن: (مصدر لازم ) خشم گرفتن، خشمگین شدن.
خشم گرفتن، خشم کردن بر کسی، خشمگینی، خشم.
* غضب راندن بر کسی: [قدیمی] خشم و تندی نشان دادن بر او.
* غضب کردن: (مصدر لازم ) خشم گرفتن، خشمگین شدن.
فرهنگ معین
(غَ ضَ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) خشم گرفتن . ۲ - (اِمص . ) خشمگینی . ۳ - (ا ِ. ) خشم .
فرهنگ فارسی
خشم گرفتن، خشم کردن برکسی، خشمگینی، خشم
( صفت ) خشمناک قهر آلود .
ابن کعب بن حارث بن بهیه بن سلیم وی جد قبیله سلیم بود
( صفت ) خشمناک قهر آلود .
ابن کعب بن حارث بن بهیه بن سلیم وی جد قبیله سلیم بود
مترادف و متضاد
برآشفتگی، برافروختگی، تندمزاجی، تندی، تیزی، خشم، خشمگین، خشمناکی، سخط، عتاب، عصبانیت، غیظ، قهر، هیجان
