معانی کلمه : غشاء
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
(غِ) [ ع . ] (اِ.) پرده ، پوشش .
( ~ .) [ ع . ] (اِ.) پردة پوششی حول و درون برخی اندام های درونی و قسمت سطحی سیتوپلاسم سلول های حیوانی و پردة سلولزی حول سلول های گیاهی .
( ~ . ) [ ع . ] (اِ. ) پردة پوششی حول و درون برخی اندام های درونی و قسمت سطحی سیتوپلاسم سلول های حیوانی و پردة سلولزی حول سلول های گیاهی .
(غِ ) [ ع . ] (اِ. ) پرده ، پوشش .
(غِ ) [ ع . ] (اِ. ) پرده ، پوشش .
