Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : غریو برخاستن

تلفظ بین المللی : /q1ˈariv barxˈɑstan/ تلفظ :‌ [q1'aRiv baRx'Astan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • غریو
  • غریو برامدن
  • غریو براوردن
  • غریو برزدن
  • غریو برکشیدن
  • غریو و غرنگ
  • غریو کردن
  • غریو کشیدن
  • غریو زا
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

غریو برخاستن. [ غ ِ وْ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) بانگ و فریاد برخاستن. شور و غوغا بلند شدن. غریو برآمدن. رجوع به غریو شود : چون بلال در مسجد آمد غریو از میان صحابه برخاست. ( قصص الانبیاء ص 236 ). هیچ روز مردم در جماعت و انصار چندان نگریسته بودند که آن روز غریو و زاری برخاسته بود. ( قصص الانبیاء ص 236 ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) بانگ و فریاد بر خاستن .

کلمات مرتبط

  • غریو
  • غریو برامدن
  • غریو براوردن
  • غریو برزدن
  • غریو برکشیدن
  • غریو و غرنگ
  • غریو کردن
  • غریو کشیدن
  • غریو زا
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات