معانی کلمه : غرولند
لغت نامه دهخدا
غر و لند. [ غ ُرْ رُ ل ُ ] ( اِ مرکب ، از اتباع ) آهسته حرف زدن از سر خشم و اعتراض. غرغر. غر. قر. قرقر. رجوع به غر و غر زدن شود.
ترکیب ها:
- غر و لند زدن . غر و لند کردن. رجوع به همین ترکیب هاشود.
ترکیب ها:
- غر و لند زدن . غر و لند کردن. رجوع به همین ترکیب هاشود.
فرهنگ معین
(غُ رُّ لُ ) (اِمر. ) (عا. ) سخن آهسته از روی خشم و اعتراض .
فرهنگ فارسی
( اسم ) سخن آهسته از روی خشم و اعتراض غرغر غر .
مترادف و متضاد
اعتراض، غر، غرغر
واژه نامه بختیاریکا
وِت وِت ( وِت؛ ویت ویت ) ؛ قُت و قُر؛ قُر و قُت؛ قَر و قُر؛ لُند و لُند
