معانی کلمه : غرم
لغت نامه دهخدا
غرم . [ غ َ رَ ] (اِ) قهر و غضب و خشم . غَرم . (از برهان قاطع) (فرهنگ شعوری ). رجوع به غَرم شود.
غرم . [ غ َ ] (اِ) قهر و غضب و خشم . به فتح اول و ثانی هم به این معنی گفته اند. (برهان قاطع). خشم و کینه . (فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا). مصحف غژم . (حواشی برهان قاطع چ معین ).
فرهنگ عمید
میش کوهی، قوچ کوهی: سواران ایران به سان پلنگ / به هامون کجا غرمش آید به چنگ (فردوسی: ۷/۱۳۵ ).
فرهنگ معین
(غُ) (اِ.) 1 - میش کوهی . 2 - قوچ جنگی .
( ~ .) [ ع . ] (اِ.) 1 - تاوان ، هرچه ادا کردنش لازم باشد. 2 - وام ، قرض .
(غُ ) (اِ. ) ۱ - میش کوهی . ۲ - قوچ جنگی .
( ~ . ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - تاوان ، هرچه ادا کردنش لازم باشد. ۲ - وام ، قرض .
( ~ . ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - تاوان ، هرچه ادا کردنش لازم باشد. ۲ - وام ، قرض .
فرهنگ فارسی
۱ - ( اسم ) هر چه ادایش لازم باشد تاوان غرامت ۲ - وام قرض .
هر چه ادایش لازم باشد وام تاوان
هر چه ادایش لازم باشد وام تاوان
دانشنامه عمومی
غرم یک حیوان اسطوره ای و به معنی بزکوهی ibex است. فرشته ای است که در اسطوره ی مشی و مشیانه در قالب بزکوهی ظاهر می شود و آنها را شیر می دهد و... . در خوان دوم نیز رستم را از تشنگی نجات می دهد. در قربانی کردن حضرت اسماعیل به دست حضرت ابراهیم ، از طرف خدا جایگزین حضرت اسماعیل می شود.
