غرغر. [ غ ِ غ ِ ] (اِ صوت ) آوازی که از دولاب هنگام آب کشیدن بیرون می آید. (فرهنگ نظام ). || بانگ چرخ عرابه . || مجازاً حرف زدن کسی بسیار و بیجا. (از فرهنگ نظام ).
پرندهای صحرایی با دمی کوتاه و شبیه طاووس یا تذرو؛ مرغ شاخدار.
=غَرغَره: ◻︎ ز بس چونوچرا کاندر دلم خاست / رسید از خیرگی جانم به غرغر (ناصرخسرو: لغتنامه: غرغر)، ◻︎ قصه چه کنم ز درد بیماری / شیرینجانم رسیده با غرغر (مسعودسعد: ۲۳۷).
〈 جان به غرغر رسیدن: [قدیمی، مجاز] جان به لب رسیدن.
(غَ غَ) (اِ.) گلو، ابتدای گلو از طرف دهان .
(غُ غُ) (اِمر.) سخنی که زیر لب از روی خشم گفته شود.
غرولند – غرغر
اعتراض، قرولند، لندش، نقنق