معانی کلمه : غربیب
لغت نامه دهخدا
غربیب . [ غ ِ ] (اِخ ) ابوالحسن غربیب بن خلف بن قاسم الخطیب القیسی المجریطی نزیل «مالقه ». از اهل علم بود و دارای تصنیفی است . (از الحلل السندسیة چ 1936م . ج 1 ص 457).
فرهنگ عمید
۱. نوعی انگور سیاه.
۲. (صفت ) پیرمردی که موی سر و ریش خود را با خضاب سیاه کند.
۳. (صفت ) بسیار سیاه.
۲. (صفت ) پیرمردی که موی سر و ریش خود را با خضاب سیاه کند.
۳. (صفت ) بسیار سیاه.
فرهنگ معین
(غِ بِ ) [ ع . ] (اِ. ) نوعی انگور سیاه طائفی که از بهترین اقسام انگور است .
