معانی کلمه : غرابه
لغت نامه دهخدا
غرابة. [ غ َ ب َ ] (ع مص ) غرابت . رجوع به غرابت شود.
غرابة. [ غ ُ ب َ ] (ع اِ) اول هر چیزی و تیزی آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) .
غرابة. [ غ َ ب َ ] (اِخ ) جائی است ،تذکرت میتاً بالغرابة ثاویاً. (از معجم البلدان ).
فرهنگ عمید
شیشۀ بزرگی که دهانۀ آن تنگ و شکمش فراخ باشد.
فرهنگ فارسی
شیشه بزرگ که دهانه آن تنگ وشکمش فراخ باشد
به یمامه است حفصی گوید آن کوههائی سیاه رنگ است و بعلت سیاه بودن بهمین نام خوانده شده است
به یمامه است حفصی گوید آن کوههائی سیاه رنگ است و بعلت سیاه بودن بهمین نام خوانده شده است
دانشنامه عمومی
غرابه (به عربی: غرابة) روستایی فلسطینی، واقع در ۲۲ کیلومتری شمال شرق صفد بود.
خوش آمدید به غرابه
خوش آمدید به غرابه
wiki: غرابه
