معانی کلمه : غایط
لغت نامه دهخدا
غایط. [ ی ِ] ( ع اِ ) غائط. مقابل بول. براز. مدفوع. گه. گوه. ککه. پلیدی. عذره. حدث مردم. نجاست. || زمین پست فراخ و کنایه از پلیدی مردم است بدان جهت که وقت قضای حاجت به طرف زمین پست روند. ( منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
۱. سرگین، پلیدی انسان.
۲. [قدیمی] زمین پست، مغاک.
۳. [قدیمی] موضع قضای حاجت.
۲. [قدیمی] زمین پست، مغاک.
۳. [قدیمی] موضع قضای حاجت.
فرهنگ معین
(یَ ) [ ع . غائط ] (اِ. ) ۱ - زمین پست . ۲ - مدفوع انسان .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - زمین پست فراخ . ۲ - سرگین آدمی پلیدی انسان براز .
زمین پست، مغاک، موضع قضائ حاجت، سرگین، پلیدی انسان، درفارسی غایطمیگویند
( اسم ) ۱ - زمین پست فراخ . ۲ - سرگین آدمی پلیدی انسان براز .
( اسم ) ۱ - زمین پست فراخ . ۲ - سرگین آدمی پلیدی انسان براز .
مترادف و متضاد
براز، بول، پلیدی، جعل، سرگین، سنده، عذره، نجاست
