معانی کلمه : غاق
لغت نامه دهخدا
غاق . (ع اِ) مرغی است . زاغ . (منتهی الارب ). مرغی است آبی . (آنندراج ).
غاق . [ ق ِ ] (ع اِ صوت )حکایت بانگ زاغ . (منتهی الارب ). آواز زاغ . (دهار).
فرهنگ عمید
غراب، زاغ.
فرهنگ فارسی
حکایت بانگ زاغ . آواز زاغ

غاق . (ع اِ) مرغی است . زاغ . (منتهی الارب ). مرغی است آبی . (آنندراج ).
غاق . [ ق ِ ] (ع اِ صوت )حکایت بانگ زاغ . (منتهی الارب ). آواز زاغ . (دهار).