معانی کلمه : غازانی
لغت نامه دهخدا
غازانی . (اِخ ) (اعمال ...) فرات شهرت تمام دارد... و در ملک سواد که اکنون اعمال غازانی می خوانند از او نهرهای بسیار برمیدارند... (نزهة القلوب چ هلند مقاله ٔ 3 ص 209 و 210). رجوع به غازان اعلی و غازان سفلی شود.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - منسوب به غازان . یا تریاق غازانی . معجونی مرکب که به دستور غازان خان ساخته شده و آن عبارت بود از ۲۴ داروی مفرد که هر یک علی حده تریاق مطلق بود به علاوه تریاق فاروق و آن به غایت نافع آمد .
نام محلی است قرب تبریز که امیر تیمور گورکان در سفری به تبریز در آن جا توقف کرد
نام محلی است قرب تبریز که امیر تیمور گورکان در سفری به تبریز در آن جا توقف کرد
