عینی . [ ع َ ] (ص نسبی ) نسبت است به عین التمر، از شهرهای حجاز. ابوالعتاهیة شاعر قرن دوم هجری منسوب بدانجاست . (از اللباب فی تهذیب الانساب ).
عینی . [ ع َ ] (اِخ ) نام وی محمودبن احمدبن موسی بن احمد، مکنی به ابومحمد و ملقب به بدرالدین است . وی مورخ و محدث و اصل او از حلب بود. بسال 762 هَ. ق . در عینتاب متولد شد و مدتی در حلب و مصر و دمشق و قدس بسر برد. در ...
فرهنگ عمید
۱. [مقابلِ ذهنی] آنچه با یکی از حواس پنجگانه قابل حس باشد. ۲. آشکار، هویدا. ۳. واقعی، حقیقی.
فرهنگ معین
(عَ یا ع ) [ ع . ] (ص نسب . ) منسوب به عین . آن چه به چشم دیده شود، محسوس مق غیبی .
فرهنگ فارسی
بدرالدین محمود بن حنفی معروف به عینی از لغویان و ادیبان قر.۹ ه.( ف.۸۵۵ ه.ق. ). از اوست شرح صحیح بخاری شرح شواهد طبقات حنفیه مختصر تاریخ ابن عساکر. ( صفت ) منسوب به عین ۱ - آنچه به چشم دیده شود محسوس مقابل غیبی . ۲ - خارجی مقابل ذهنی وجود عینی . نام وی محمود ابن احمد بن موسی بن احمد مکنی به ابو محمد و ملقب به بدر الدین است وی مورخ و محدث و اصل او از حلب بود
دانشنامه عمومی
عینی ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:عینی (جماعت)عینی (خراسان)عینی (ورزاب)wiki: تاجیکستان و ولایت سغد است که پس از صدرالدین عینی شاعر تاجیکی، به این نام نامگذاری شد. این جماعت، ۱۲٬۱۳۱ نفر جمعیت دارد.wiki: ناحیهٔ ورزاب ناحیه های تابع جمهوری قرار دارد. جمعیت این جماعت ۷۱۶۷ است.فهرست جماعت های تاجیکستانwiki: عینی (ورزاب)...
مترادف و متضاد
genuine (صفت)اصلی، خالص، درست، واقعی، حقیقی، اصل، عینیidentical (صفت)جور، مساوی، یکسان، عینی، همان، منطبق باidentic (صفت)جور، مساوی، یکسان، عینی، همان، منطبق باexact (صفت)کامل، دقیق، صحیح، درست، عینیobjective (صفت)حالت مفعولی، بی طرف، عینی، برونی، مفعولی، قابل مشاهده، علمی و بدون نظر خصوصیvisual (صفت)عینی، بصری، دیدنی، دیداری، دیدی، وابسته به دید...
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی عَیْنِی: چشم من ( در عبارت " وَلِتُصْنَعَ عَلَیٰ عَیْنِی " منظور این است که زیر نظر من پرورش یابی و ساخته شوی ) ریشه کلمه: عین (۶۵ بار) ی (۱۰۴۴ بار)