معانی کلمه : عیدی
لغت نامه دهخدا
عیدی . (اِخ ) دهی از دهستان گابریک بخش جاسک شهرستان بندرعباس با 193 تن سکنه . آب آن از رودخانه ٔ هیرمند. محصول آن غلات است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).
فرهنگ عمید
پول یا چیز دیگری که در روز عید، به خصوص عید نوروز، به کس دیگر می دهند.
فرهنگ معین
( ~ . ) [ ع - فا. ] (ص نسب . ) هدیه ای که به مناسبت عید به کسی داده می شود.
فرهنگ فارسی
( صفت اسم ) ۱ - خلعت و هدیه و پولی که در روز عید به کسی دهند . ۲ - عطا هدیه .
ده از دهستان گابریک بخش جاسک شهرستان بندر عباس
ده از دهستان گابریک بخش جاسک شهرستان بندر عباس
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
festive (صفت)
شاد، جشنی، عیدی، بزمی
festival (صفت)
جشنی، عیدی
festal (صفت)
خوشحال، خوش، جشنی، عیدی، وابسته به عید
