معانی کلمه : عیبه
لغت نامه دهخدا
عیبة. [ ع َ ب َ ] (اِخ ) از منازل بنی سعدبن زیدمناةبن تمیم بن مر است . (از معجم البلدان ).
عیبة. [ ع ُ ی َ ب َ ] (ع ص ) رجل عیبة؛ مرد بسیار آهوکننده مردم را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بسیار عیب کننده مردم را. (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
۱. زنبیل چرمی.
۲. صندوقی که در آن لباس می گذارند، جامه دان.
۲. صندوقی که در آن لباس می گذارند، جامه دان.
فرهنگ معین
(عَ یا ع بِ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - کیسة چرمی . ۲ - جامه دان . ۳ - صندوق .
فرهنگ فارسی
( اسم ) کیسه ای از چرم و مانند آن ۲ - زنبیل . ۳ - صندوقچه ای که لباس در آن نهند جامه دان .
از منازل بنی سعد بن زید مناه بن تمیم بن مر است
از منازل بنی سعد بن زید مناه بن تمیم بن مر است
