کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : عیب جویی کردن از
تلفظ بین المللی :
/ejbdʒˈuiː kˈardan ˈaz/
تلفظ :
[ejbdZ'ui: k'aRdan 'az]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
عیب جویی کردن
عیب جویی
عیب جویی در کلام نبوی
عیب جویی منافقان
تقوا و عیب جویی
حکم عیب جویی
عیبجویی
ان جا یا جایی که عرب نی بیندازد یا انداخت
جوری عیل
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
blame
(فعل)
مقصر دانستن، سرزنش کردن، لکه دار کردن، ملامت کردن، عیب جویی کردن از، انتقاد کردن، گله کردن، عتاب کردن
reproach
(فعل)
خوار کردن، سرزنش کردن، ملامت کردن، عیب جویی کردن از، طعنه زدن، سرکوفت دادن
کلمات مرتبط
عیب جویی کردن
عیب جویی
عیب جویی در کلام نبوی
عیب جویی منافقان
تقوا و عیب جویی
حکم عیب جویی
عیبجویی
ان جا یا جایی که عرب نی بیندازد یا انداخت
جوری عیل
نظرات