معانی کلمه : عکاشه
لغت نامه دهخدا
عکاشة. [ ع ُ ش َ / ع ُک کا ش َ ] (ع اِ) تننده و عنکبوت ، یاتننده ٔ نر، یا خانه ٔ آن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). عنکبوت . (دهار). عکاش . و رجوع به عکاشی شود.
فرهنگ فارسی
ابن محصن بن حرثان اسدی از بنی غنم از صحابیان و از اهالی مدینه بود و در عزوات پیامبر اسلام ( ص ) شرکت داشت عکاشه بسال ۱۲ قمری در حرب رده در بزاخه از سرزمین نجد بدست طلیحه بن خویلد اسدی شهید گشت
دانشنامه عمومی
واژه نامه بختیاریکا
از قرن 8 بزرگترین واحد ایل بختیاری از تیره تبدیل به طایفه گردید. چهارلنگ و هفت لنگ تعریف شد و از آن تاریخ تحولات زیادی در زمینه جغرافیا، تقسیمات بصورت مداوم بوجود آمد. بدین سبب هنوز اجماعی بر روی چارت بختیاری وجود ندارد. برآیند نظریات متعدد از میان کتب و ماخذ شفاهی بدین گونه می باشد. ( ت ) شاخه بابادی باب شامل تش های محمد جعفری؛ شیرازی؛ قاضی؛ احمدی
