معانی کلمه : عوف
لغت نامه دهخدا
عوف . [ ع َ ] (اِخ )ابن حارث ازدی . از تابعیان بود. (از منتهی الارب ).
عوف . [ ع َ ] (اِخ ) ابن مالک بن طفیل . از تابعیان بوده . (از منتهی الارب ).
عوف . [ ع َ ] (اِخ ) ابن حسن .از روات حدیث بود. رجوع به ابوغسان (عوف ...) شود.
فرهنگ فارسی
ابن معاویه بن عقیه از بنی حذیفه بن بدر از فزاره وی شاعر و از اشراف قوم خود در کوفه بشمار میرفت در عهد بنی امیه در شام شهرت داشت ولید و سلیمان دو فرزند عبدالملک و عمر بن عبدالعزیز را مدح گفته است
دانشنامه عمومی
پتر
عوف (به عربی: عوف) یک شهرداری در الجزایر است که در استان معسکر واقع شده است. عوف ۷٬۳۲۶ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای الجزایر
فهرست شهرهای الجزایر
wiki: عوف
