معانی کلمه : عورت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. امری که انسان از آن شرم داشته باشد.
۲. عضوی که انسان از روی شرم وحیا می پوشاند، هرچه موضع ستر باشد.
۳. آلت تناسلی، شرمگاه، شرم جای.
۴. [مجاز] جنس زن.
۲. عضوی که انسان از روی شرم وحیا می پوشاند، هرچه موضع ستر باشد.
۳. آلت تناسلی، شرمگاه، شرم جای.
۴. [مجاز] جنس زن.
فرهنگ معین
(عُ رَ ) [ ع . عورة ] (اِ. ) ۱ - آلت تناسلی ، شرمگاه . ۲ - امری که انسان از آن شرم داشته باشد.
