معانی کلمه : عودقه
لغت نامه دهخدا
عودقة. [ ع َ دَ ق َ ] (ع مص ) دست انداختن در جوانب حوض ، مانند طالب چیزی . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). داخل کردن دست در اطراف چاه و حوض ، گویی که در جستجوی چیزی باشد. (از اقرب الموارد). || بگمان کاری کردن که یقین آن نداشتن . (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || برآوردن بوسیله ٔ «عودقة» آنچه در چاه باشد. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).
فرهنگ فارسی
آهنی است سر کج که بر سر آن گوشت پاره ای نصب کنند برای صید گرگ تا وقت باریدن در گلویش آویزد آهنی است با شاخه های سر کج که بدان دلو و جز آنرا از چاه بر آورند
