کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : عنمی
تلفظ بین المللی :
/ˈaːnmi/
تلفظ :
['a:nmi]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
ذوات العنیق
امیرلو عنایت الله
روبَست عمیق
انتشارات علمی و فرهنگی شرکت
ریشه شناسی عامیانه
زایده ٔ عظمی
سبط العجمی
العلمین نبرد
انجمن علمی ـ مذهبی دانشگاه تبریز
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
عنمی. [ ع َ ن َ می ی ] ( ع ص نسبی ) منسوب به عنم. رجوع به عنم شود. || نیکوروی سرخ رنگ. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). صورت زیبا و سرخ رنگ. ( از اقرب الموارد ).
کلمات مرتبط
ذوات العنیق
امیرلو عنایت الله
روبَست عمیق
انتشارات علمی و فرهنگی شرکت
ریشه شناسی عامیانه
زایده ٔ عظمی
سبط العجمی
العلمین نبرد
انجمن علمی ـ مذهبی دانشگاه تبریز
نظرات