معانی کلمه : عنف
لغت نامه دهخدا
عنف . [ ع ُ ن ُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ عنیف . رجوع به عنیف شود.
عنف . [ ع َ ] (ع اِ) اول هر چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء): هم یخرجون عنفاً عنفاً؛ أی اولاً فأولاً؛ یعنی آنها یکی پس از دیگری خارج میشوند. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
شدت و قساوت، درشتی.
فرهنگ معین
(عُ نْ ) [ ع . ] (اِمص . ) شدت ، قساوت ، درشتی .
فرهنگ فارسی
شدت وقساوت، درشتی، ضدرفقعنفا:بطورتندی ودرشتی واجبار
( اسم ) ۱ - درشتی شدت مقابل لطف ۲ - سخت دلی قساوت مقابل رفق .
جمع عنیف
( اسم ) ۱ - درشتی شدت مقابل لطف ۲ - سخت دلی قساوت مقابل رفق .
جمع عنیف
دانشنامه عمومی
خشونت، درشتی، تندی.
مترادف و متضاد
جبر، خشونت، درشتی، زور، قهر ≠ لطف
harshness (اسم)
ناهنجاری، خشونت، عنف
severity (اسم)
دقت، شدت، سختی، خشکی، خشونت، سخت گیری، عنف
