معنی کلمه : عنبرسار
لغت نامه دهخدا
عنبرسار. [ عَم ْ ب َ ] (اِ مرکب ) بمعنی عنبرسارا است . عنبرسارا. جایی که عنبر فراوان باشد. || (اِخ ) شهری در کشمیر که عنبرسر نیز گویند. (از ناظم الاطباء). و رجوع به عنبرسارا شود.

عنبرسار. [ عَم ْ ب َ ] (اِ مرکب ) بمعنی عنبرسارا است . عنبرسارا. جایی که عنبر فراوان باشد. || (اِخ ) شهری در کشمیر که عنبرسر نیز گویند. (از ناظم الاطباء). و رجوع به عنبرسارا شود.