معانی کلمه : عنا
لغت نامه دهخدا
عنا. [ ع َ ] (ع مص ) بندی و اسیر گردیدن . (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
عنا. [ ع َن ْ نا ] (ع حرف جر + ضمیر) (از: عن ، حرف جر + نا، ضمیر متصل ) درباره ٔ ما. از ما.
فرهنگ عمید
۱. رنج کشیدن، سختی دیدن.
۲. (اسم ) مشقت، تعب، رنج، سختی.
۲. (اسم ) مشقت، تعب، رنج، سختی.
فرهنگ فارسی
دهی است از دهستان پشتکوه باشت و بابوئیبخش گچساران شهرستان بهبهان در ۸٠ کیلومتری شمال شرقی گچساران و ۱٠ کیلومتری شمال راه اتومبیل رو بهبهان کازرون کوهستانی معتدل ۵٠٠ تن سکنه آب از چشمه و قنات محصول غلات برنج کنجد حبوبات لبنیات شغل زراعت گله داری گلیم بافی و عبا بافی .
( اسم ) ۱ - رنج زحمت مشقت . ۲ - اندوه غصه .
مرکب از حرف جر عن ضمیر متصل نا درباره ما از ما
( اسم ) ۱ - رنج زحمت مشقت . ۲ - اندوه غصه .
مرکب از حرف جر عن ضمیر متصل نا درباره ما از ما
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
آزار، رنج، زحمت، عذاب، عنت، محنت، مشقت
