عمید. [ ع َ ] ( ع ص ) شکسته دل از عشق. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). آنکه عشق وی را شکسته باشد. || سخت غمگین. ( از اقرب الموارد ). بیقرار و تفته از بیماری و جز آن. ( منتهی الارب ). || ( اِ ) خانه ای که کسی در آن پناهنده شود، و بست و پناهگاه. ( ناظم الاطباء ). || سردار قوم. ( منتهی الارب ). سرور و تکیه گاه قوم که حوایج خود را به او رجوع کنند. ( از اقرب الموارد ). خواجه. ( دهار ) ...
فرهنگ عمید
۱. بزرگ و سرور، سردار. ۲. مسئول مالیات، مشوفی.
فرهنگ معین
(عَ ) [ ع . ] (ص . ) بزرگ و سرور قوم .
دانشنامه آزاد فارسی
عَمیدعنوان خطابی کارگزاران بلند پایۀ دستگاه اداری دولت های سامانی و غزنوی و سلجوقی. این عنوان در نقش و سمت مشخصی بر افراد اطلاق نمی شده، بلکه به قشری از طبقۀ کاربدستان اشاره داشت که فرمانروایان کشوری و کارگزاران بلند پایه از میان آن ها برگزیده می شدند. در مقابل این گروه، کسانی بودند که به آنان سالار و شحنه گفته می شد و به خلاف عُمَدا (جمع عمید) نظامی بودند. از دورۀ آل بویه، این واژه با کلماتی دیگر...
فرهنگ فارسی
دکتر موسیاستاد دانشگاه تهران و عالم حقوق ( و. تبریز ۱۲۸۷ ه.ش .- ف. تهران ۱۳۴۲ ه.ش . ) . وی تحصیلات مقدماتی و علوم قدیم را نزد علمای معروف تبریز فرا گرفت سپس بتهران آمد و فقه واصول و حکمت را نزد مدرس و میرزا طاهر تنکابنی و میرزا رضای ایروانی آموخت . پس از ادامه تحصیل در قم و عتبات باخذ درجه اجتهاد نایل گردید و علوم جدید را تا دوره کامل متوسطه در مدارس تبریز و دارالفنون تهران آموخت و برای ادامه تحصی...
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: amid) (عربی) آن که منصب یا مقامی بزرگ دارد ، رئیس ، حاکم ؛ عنوانی برای مقامات حکومتی در دورهی سامانیان و بعد از آن .
اسم: عمید (پسر) (عربی) (تلفظ: amid) (فارسی: عَميد) (انگلیسی: amid) معنی: عاشق و بی قرار، رئیس، حاکم، آن که منصب یا مقامی بزرگ دارد، عنوانی برای مقامات حکومتی در دوره ی سامانیان و بعد از آن، همچنین بزرگ قوم، سرور و تکیه گاه طایفه...