معانی کلمه : عمرو
لغت نامه دهخدا
عمرو. [ ع َم ْرْ ] (اِخ ) ابن مرة. رجوع به ابومریم شود.
عمرو. [ ع َم ْرْ ] (اِخ ) ابن قائد. رجوع به ابوعلی شود.
عمرو. [ ع َم ْرْ ] (اِخ ) ابن حسان . رجوع به ابوطلق شود.
عمرو. [ ع َم ْرْ ] (اِخ ) ابن اخطب . رجوع به ابوزید شود.
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
اسم: عمرو (پسر) (عربی) (تلفظ: amro) (فارسی: عمرو) (انگلیسی: amro)
معنی: نام پسر لیث دومین پادشاه صفاری
معنی: نام پسر لیث دومین پادشاه صفاری
