معانی کلمه : عمره
لغت نامه دهخدا
عمرة. [ ع َ رَ ] (ع اِ) یک دانه عَمر. یک درخت دراز. رجوع به عَمر شود.
عمرة. [ ع َ رَ ] (اِخ ) بنت طبیخ . از راویان حدیث از علی بن ابی طالب (ع ) بوده است . رجوع به طبقات ابن سعد و اعلام النساء شود.
فرهنگ عمید
نوعی حج که اعمال آن کمتر از حج تمتع یا حج اکبر و عبارت از احرام، طواف، و سعی بین صفا و مروه است، حج اصغر.
فرهنگ معین
(عُ مْ رِ ) [ ع . عمرة ] (اِ. ) از اقسام حج که اعمال آن کمتر از حج تمتع می باشد.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
یکی ازاقسام حج که اعمال آن کمترازحج تمتع یاحج اکبروعبارت ازاحرام وطواف وسعی بین صفاومروه است
( اسم ) یکی از اعمال حج و آن اعمالی است که حاجیان در مکه انجام دهند حج اصغر جمع : عمرات عمر .
بنت زید بن عبیده کلابیه از همسران مطلقه پیغمبر اکرم ( ص ) بود
( اسم ) یکی از اعمال حج و آن اعمالی است که حاجیان در مکه انجام دهند حج اصغر جمع : عمرات عمر .
بنت زید بن عبیده کلابیه از همسران مطلقه پیغمبر اکرم ( ص ) بود
