معانی کلمه : عمانی
لغت نامه دهخدا
عمانی . [ ع ُ ] (اِ) مروارید رصاصی که تیره گون باشد. (از جواهرنامه ٔ شیخ عطار).
عمانی . [ ع ُ ] (اِخ ) داودبن عفان عمانی . محدث بود و از انس بن مالک و غیره روایت کرده است . (از معجم البلدان ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) منسوب به عمان .
نصر بن مسرور بن محمد زهری عمانی مکنی به ابوالفتح محدث بود
نصر بن مسرور بن محمد زهری عمانی مکنی به ابوالفتح محدث بود
