معانی کلمه : علویه
لغت نامه دهخدا
علویة. [ ع َ ل َ وی ی َ ] (ع ص نسبی ) مؤنث علوی ّ. (اقرب الموارد). رجوع به علوی شود. زنی که از اولادعلی بن ابی طالب (ع ) باشد. (از ناظم الاطباء). سیدة.
فرهنگ عمید
عِلوی#NAME?
عَلَوی (زن).
عَلَوی (زن ).
= عِلوی
= عِلوی
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
علویه، روستایی از توابع بخش خضرآباد شهرستان صدوق در استان یزد ایران است.
این روستا در دهستان ندوشن قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۵۰ نفر (۲۰خانوار) بوده است.
این روستا در دهستان ندوشن قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۵۰ نفر (۲۰خانوار) بوده است.
wiki: علویه
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: alaviy(y)e) (عربی) (مؤنث علوی) ، منسوب به علی ؛ آنچه که مرتفع باشد ؛ آنچه که شریف باشد ؛ کسی که از اولاد علی بن ابی طالب (ع) باشد .
