معانی کلمه : علویان
لغت نامه دهخدا
علویان . [ ع ُل ْ / ع ِل ْ ] (اِ مرکب ) ج ِ عُلْوی و عِلْوی . رجوع به علوی شود. || کنایه از ملائکه و فرشتگان است . (برهان قاطع). ملایک . (غیاث ). || (اِخ ) سیارات ، که زحل و مشتری و مریخ و آفتاب و زهره و عطارد و ماه است . (برهان ). کواکب . (غیاث اللغات ).
فرهنگ عمید
علوی#NAME?
= علوی
فرهنگ فارسی
دهی است از دهستان سراجو بخش مرکزی شهرستان مراغه دامنه و معتدل و سالم ۷۶۳ سکنه محصول غلات پنبه چغندر کشمش و نخود .
جمع علوی کنایه از ملائکه و فرشتگان است سیارات که زحل و مشتری و مریخ و آفتاب و زهره و عطارد و ماه است کواکب
جمع علوی کنایه از ملائکه و فرشتگان است سیارات که زحل و مشتری و مریخ و آفتاب و زهره و عطارد و ماه است کواکب
