کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : علاج ناپذیر
تلفظ بین المللی :
/aːlˈɑdʒ nɑpˈazir/
تلفظ :
[a:l'AdZ nAp'aziR]
پیمایش سریع
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
علاجناپذیر
علاج
علاج دادن
علاج شدن
علاج پذیر
علاج پذیری
علاج کردن
علاج کننده
علاج بخش
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - آن چه درمان نپذیرد علاج - نشدنی مقابل علاج پذیر . ۲ - چاره نشدنی .
مترادف و متضاد
بیدرمان، بیعلاج
incurable
(صفت)
بی چاره، بی درمان، بهبودی ناپذیر، علاج ناپذیر
کلمات مرتبط
علاجناپذیر
علاج
علاج دادن
علاج شدن
علاج پذیر
علاج پذیری
علاج کردن
علاج کننده
علاج بخش
نظرات