معانی کلمه : علات
لغت نامه دهخدا
علات . [ ع َ ] (اِخ ) رجوع به علاة شود.
علات . [ ع َل ْ لا ] (ع اِ) ج ِ عَلّة. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
- بنوالعلات ؛ فرزندان مرد از مادران جداگانه . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
علت#NAME?
= علت
فرهنگ فارسی
جمع علت، حالات گوناگون
جمع عله
جمع عله
