عقار. [ ع ُ ] (اِخ ) (غب الَ ...) جایگاهی است بحری ، نزدیک بلاد مهرة. (از معجم البلدان ).
عقار. [ ع َق ْ قا ] (اِخ ) نام مردی از همدان که گویند در جنگ سی اسب را کشته است . (از منتهی الارب ).
شراب؛ می.
خانه؛ ملک؛ آب و زمین زراعتی.
۱. درخت.
۲. دوا؛ دارو؛ داروی گیاهی.
(عُ) [ ع . ] (اِ.) 1 - اثاث خانه . 2 - مال برگزیده . 3 - می ، شراب .
(عَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - اسباب و اثاث خانه . 2 - مِلک و زمین زراعتی . ج . عقارات .
(عَ قّ) [ ع . ] (اِ.) 1 - درخت . 2 - گیاهی که برای مداوا به کار رود. 3 - مادة دارویی که به منظور معالجة مرضی تجویز گردد، دوا (مطلقاً)؛ ج . عقاقیر.
کالا، متاع
آبوزمین، املاک، سزا
۱. آبوزمین، املاک، سزا
۲. کالا، متاع