معانی کلمه : عطش
لغت نامه دهخدا
عطش . [ ع َ ] (ع مص )چیره گردیدن بر کسی در معاطشت . (از منتهی الارب ). چیره گردیدن بر کسی در نبرد در تشنگی . (ناظم الاطباء).
عطش . [ ع َ طَ ] (ع مص ) تشنه گردیدن . (منتهی الارب ). تشنه شدن . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). ضد سیراب شدن . (از اقرب الموارد). || اشتیاق یافتن . (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
تشنه شدن، تشنگی.
فرهنگ معین
(عَ طَ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) تشنه شدن . ۲ - (اِمص . ) تشنگی .
فرهنگ فارسی
احساس تشنگی شدید
تشنه شدن، تشنگی
۱ - تشنه شدن . ۲ - تشنگی .
از بزرگترین محله های بغداد در جانب شرقی بین رصافه و نهر معلی بود آنرا سعید حرشی برای مهدی عباسی ساخت و بازرگانان را بدانجا منتقل کرد تا کرخ را ویران کند
۱ - تشنه شدن . ۲ - تشنگی .
از بزرگترین محله های بغداد در جانب شرقی بین رصافه و نهر معلی بود آنرا سعید حرشی برای مهدی عباسی ساخت و بازرگانان را بدانجا منتقل کرد تا کرخ را ویران کند
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
اشتیاق، علاقه
۱. تشنگی
۲. اشتیاق، علاقه
فرهنگستان زبان و ادب
{dipsosis/ dipsesis} [تغذیه] احساس تشنگی شدید
