معانی کلمه : عطسه
لغت نامه دهخدا
عطسة. [ ع َ س َ ] (ع اِ) اسم المرة است از مصدر عطس و عطاس . (از اقرب الموارد). یک دفعه عطسه زدن . رجوع به عطس و عطاس شود.
فرهنگ عمید
۱. (پزشکی) خارج شدن هوای ریه با شدت و صدا از راه بینی و دهان بر اثر تحریک شدن مخاط بینی.
۲. [قدیمی، مجاز] آنچه شبیه چیز دیگر باشد.
۳. [قدیمی، مجاز] نتیجه؛ زاده؛ پرورده.
〈 عطسه زدن (کردن): (مصدر لازم) خارج کردن هوا از بینی و دهان با شدت و صدا؛ اشنوسه کردن.
〈 عطسهٴ صبح: [مجاز] دمیدن صبح.
فرهنگ معین
(عَ طْ س ) [ ع . عطسة ] (اِ. ) اشنوسه ، هوایی که بر اثر سرماخوردگی یا هر نوع تحریک بینی به شدت و با سر و صدا از بینی خارج می شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - حرکتی که بر اثر هوا به شدت و با صدا از دهان و تجاویف بینی خارج شود اشنوسه شنوسه . ۲ - نتیجه محصول . ۳ - تربیت شده مربی . یا عطسه چاه . صدایی که بسبب بانگ کردن از چاه بر آید . یا عطسه شب . صبح صادق . یا عطسه صبح . آفتاب . یا عطسه عنبرین . بوی خوش ( از گل یا چیز دیگر ) .
دانشنامه عمومی
گویش اصفهانی
تکیه ای: atsa / sabr
طاری: hošniǰa
طامه ای: atasa
طرقی: atsa / sabr
کشه ای: atsa
نطنزی: atsa / sabr
مترادف و متضاد
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
اتسه
واژه نامه بختیاریکا
پریکشت
