معانی کلمه : عضاده
لغت نامه دهخدا
عضادة. [ ع ُ دَ ] (ع ص ) امراءة عضادة؛ زن زشت و درشت بازو. (منتهی الارب ). و رجوع به عُضاد شود.
فرهنگ عمید
۱. یارویاور، معاون.
۲. جانب، ناحیه.
۳. کنار راه.
۴. هریک از دو طرف چهارچوب در.
۵. (نجوم ) خط کش فلزی با لوحۀ درجه دار که برای اندازه گیری زوایا به کار می رود.
۲. جانب، ناحیه.
۳. کنار راه.
۴. هریک از دو طرف چهارچوب در.
۵. (نجوم ) خط کش فلزی با لوحۀ درجه دار که برای اندازه گیری زوایا به کار می رود.
فرهنگ معین
(عِ دَ یا دِ ) [ ع . عضاده ] (اِ. ) ۱ - جانب هر چیز. ۲ - ناحیه . ۳ - هر یک از دو چوب که در دو جانب در نصب کنند. ۴ - معاون ، یاور. ۵ - قطعه ای است مستطیلی که بر پشت اسطرلاب الصاق شده و آن را به جهت احکام به گردش درآورند. ۵ - خط کشی است از چوب یا فنر که می ت
