معانی کلمه : عصفوری
لغت نامه دهخدا
عصفوری . [ ع ُ ] (اِخ ) حسین بن محمدبن احمد شاخوری بحرینی . محدث و فقیه قرن دوازدهم هجری . رجوع به حسین عصفوری و الاعلام زرکلی و شهداء الفضیلة شود.
عصفوری . [ ع ُ ] (ص نسبی )منسوب به عصفور. رجوع به عصفور شود. || گنجشک فروش . || شتری است دوکوهان . (منتهی الارب ): جمل عصفوری ؛ شتر دوکوهان . (از اقرب الموارد).
فرهنگ فارسی
( صفت ) منسوب به عصفور .
یعقوب بن شیبه بن صلت عصفوری بصری مکنی به ابو یوسف محدث بود و حدیث را نزد یزید بن هارون و عنان بن مسلم و ابو نعیم آموخت وی در ربیع الاول سال ۲۶۲ قمری درگذشت
یعقوب بن شیبه بن صلت عصفوری بصری مکنی به ابو یوسف محدث بود و حدیث را نزد یزید بن هارون و عنان بن مسلم و ابو نعیم آموخت وی در ربیع الاول سال ۲۶۲ قمری درگذشت
