Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : عصب

تلفظ بین المللی : /ˈasab/ تلفظ :‌ ['asab]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی ساره
  • عصب آسیبی الکلی
  • عصب بافت شناسی
  • عصب تباهی
  • عصب حسی
  • عصب حسی اولیه
  • عصب حسی ثانویه
  • عصب درد
  • عصب روان شناسی شناختی
  • عصب روان پزشکی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی ساره

لغت نامه دهخدا

عصب . [ ع ُ ص َ ] (ع اِ) ج ِ عُصبة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به عصبة شود.

عصب . [ ع ُ ص ُ ] (ع اِ) ج ِ عَصیب . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به عصیب شود.

عصب . [ ع ُ ] (ع اِ) درخت پیچک و لبلاب . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). عصب [ ع َ / ع َ ص َ ] . رجوع به عَصْب و لبلاب شود....

فرهنگ عمید

عُصبه#NAME?

رشته‌های سفیدی که در تمام بدن پراکنده و به مغز سر متصل است و حس و حرکت به‌واسطۀ آن‌ها صورت می‌گیرد؛ پی.

۱. (ادبی) در عروض، ساکن کردن لام مفاعلتن که تبدیل به مفاعیلن شود.۲. [قدیمی] پیچیدن و تافتن؛ درهم پیچیدن.۳. [قدیمی] بستن؛ محکم کردن.۴. [قدیمی] گرد آوردن.۵. (اسم) [قدیمی] پیچک.۶. (اسم) [قدیمی] عمامه.۷. (اسم) [قدیمی] نوعی جامه یا چادر....

فرهنگ معین

(عَ صَ ) [ ع . ] (اِ. ) پی ، رشته های سفید رنگ متصل به مغز که حس و حرکت توسط آن ها صورت می گیرد.

دانشنامه آزاد فارسی

عَصَب (nerve)ساختار یک ساختار یک ساختار یک ساختار یک دسته ای از یاخته های عصبی، واقع در غلافی از بافت پیوندی، برای انتقال پیام های عصبی (تکانه ها) به مغز و نخاع یا برعکس. عصب ممکن است دارای هردو نوع یاخته های عصبی حسی و حرکتی باشد، اما هر کدام مستقل عمل می کنند. نیز ← دستگاه_عصبی؛ حساسیتwikijoo: عصب...

فرهنگ فارسی

رشته های سفیدی که درتمام بدن پراکنده وبمغزسرمتصل است وحس وحرکت بواسطه آنهاصورت میگیرد
جمع عصیب

دانشنامه عمومی

عصب (شهر). عصب یا آساب (به انگلیسی: Asab) نام شهری بندری در مندفرا در کشور اریتره است.
فهرست شهرهای اریتره
این شهر بدلیل موقعیت جغرافیایی و نزدیکی به خلیج عدن، از اهمیت استراتژیکی برخوردار است.
wiki: عصب (شهر)

مترادف و متضاد

chord (اسم)قوس، سیم، تار، زه، ریسمان، وتر، عصبtendon (اسم)وتر، عصب، پی، زردپی، پوره، اوتارnerve (اسم)قدرت، وتر، عصب، پی، رشته عصبی...

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی أَصْبُ: متمایل می شوممعنی عَصِیبٌ: سخت و دشوار (کلمه عصیب بر وزن فعیل به معنای مفعول از ماده عصب است که به معنای شدت است و یوم عصیب آن روزی است که به وسیله هجوم بلا آنقدر شدید شده باشد که عقدههایش بازشدنی نیست و شدایدش آن چنان سر در یکدیگر کردهاند که مانند کلاف سر در گم از یکدیگر جدا ...تکرار در قرآن: ۵(بار)(بروزن فرس) رگ. معصوب: بسته شده با رگ. آنگاه بهر بستن عصب (بر وزن فلس) گ...

فرهنگ فارسی ساره

سهشگر


کلمات مرتبط

  • عصب آسیبی الکلی
  • عصب بافت شناسی
  • عصب تباهی
  • عصب حسی
  • عصب حسی اولیه
  • عصب حسی ثانویه
  • عصب درد
  • عصب روان شناسی شناختی
  • عصب روان پزشکی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات