معانی کلمه : عصام
لغت نامه دهخدا
عصام . [ ع ِ ] (اِخ ) ابن عمرو بغدادی ، مکنی به ابوحمید. تابعی است . رجوع به ابوحمید شود.
عصام . [ ع َ ] (ع اِ) حلقه ای که در گردن سگ باشد. ج ، أعصام . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
۱. دسته، بند.
۲. شرافت، شخصیت، فضیلت.
۲. شرافت، شخصیت، فضیلت.
فرهنگ معین
(عِ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - بند (مشک و جز آن ). ۲ - دسته (کوزه ، دلو ).
فرهنگ فارسی
دسته، بند، بندمشک، دسته کوزه یادلو
ابن عمرو بغدادی مکنی به ابوحمید تابعی
ابن عمرو بغدادی مکنی به ابوحمید تابعی
فرهنگ اسم ها
اسم: عصام (پسر) (عربی) (تلفظ: esām) (فارسی: عِصام) (انگلیسی: esam)
معنی: شرافت، شخصیت، فضیلت، ( در قدیم )، بند، ریسمان، طناب، ( به مجاز ) حفظ، نگه داری، ( به مجاز ) شرافت و شخصیت اکتسابی
معنی: شرافت، شخصیت، فضیلت، ( در قدیم )، بند، ریسمان، طناب، ( به مجاز ) حفظ، نگه داری، ( به مجاز ) شرافت و شخصیت اکتسابی
