معانی کلمه : عصابه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. پارچه ای که به پیشانی یا دور سر می بستند، عمامه، مندیل، دستار.
۲. گروه مردم، جماعت.
۲. گروه مردم، جماعت.
فرهنگ معین
(عَ بِ ) [ ع . عصابة ] (اِ. ) ۱ - عمامه ، دستار. ۲ - گروه مردم .
فرهنگ فارسی
گروه مردم، جماعتی ازمردان یااسبان یاپرندگان، ونیزبه معنی عمامه، مندیل، دستار، وپارچهای که برپیشانی ببندند، پیشانی بند
( اسم ) ۱ - پارچه ای که بر پیشانی بندند سر بند دستار . ۲ - گروه مردم . ۳ - گروه اسبان جمع عصائب ( عصایب ) .
( اسم ) ۱ - پارچه ای که بر پیشانی بندند سر بند دستار . ۲ - گروه مردم . ۳ - گروه اسبان جمع عصائب ( عصایب ) .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
گروه، فوج
دستار، سربند، عمامه، مندیل
۱. دستار، سربند، عمامه، مندیل
۲. گروه، فوج
