معانی کلمه : عصا
لغت نامه دهخدا
عصا. [ ع َ ] (اِخ ) جایگاهی است بر ساحل فرات بین هیت و رحبة، و اسب جذیمه ٔ ابرش بدانجا منسوب است . (از معجم البلدان ).
- یوم العصاء و خیفق ؛ از جنگهای عرب است . (از معجم البلدان ).
فرهنگ عمید
۱. چوبدستی که هنگام راه رفتن به آن تکیه میکنند؛ دستوار؛ دستواره؛ تخله.
۲. [قدیمی، مجاز] آلت تناسلی مرد.
〈 عصا زدن: در حال راه رفتن با عصا، ته عصا را بر زمین زدن.
۱. چوب دستی که هنگام راه رفتن به آن تکیه می کنند، دستوار، دستواره، تخله.
۲. [قدیمی، مجاز] آلت تناسلی مرد.
* عصا زدن: در حال راه رفتن با عصا، ته عصا را بر زمین زدن.
۲. [قدیمی، مجاز] آلت تناسلی مرد.
* عصا زدن: در حال راه رفتن با عصا، ته عصا را بر زمین زدن.
فرهنگ معین
(عَ ) [ ع . ] (اِ. ) چوبدستی ، دستواره . ،~قورت دادن کنایه از: بسیار جدی و خشک بودن ، نرمش نداشتن . ، ~ی دست کسی بودن کنایه از: تکیه گاه کسی بودن ، نگه دار و مددکار کسی بودن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
گویش اصفهانی
تکیه ای: asâ
طاری: asâ
طامه ای: asâ
طرقی: asâ
کشه ای: asâ
نطنزی: asâ
مترادف و متضاد
چوبدستی، خیزران
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
چوبدست
واژه نامه بختیاریکا
داک؛ کلاک
