معانی کلمه : عشور
لغت نامه دهخدا
عشور. [ ع ُ] (ع مص ) ده یک گرفتن از اموال کسی . (از منتهی الارب )(از اقرب الموارد). عَشر. رجوع به عشر شود. || عشر و ده یک مال را ستدن . (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
عُشر#NAME?
= عُشر
فرهنگ فارسی
جمع عشر
۱ - ( اسم ) عدد ده . ۲ - ( اسم ) هر ده آیه از قر آن مجید.توضیح رسم قاریان قدیم بوده که شاگردان خود را هر روز ده آیه سبق می داده اند ده آیت . یا عشر زرین . در حاشیه قر آنهای قدیم به خط زرین بر سر هر ده آیت عشر می نوشتند .
جمع عشر آنچه از تجار بر معابر بحار بطریق باج گیرند
۱ - ( اسم ) عدد ده . ۲ - ( اسم ) هر ده آیه از قر آن مجید.توضیح رسم قاریان قدیم بوده که شاگردان خود را هر روز ده آیه سبق می داده اند ده آیت . یا عشر زرین . در حاشیه قر آنهای قدیم به خط زرین بر سر هر ده آیت عشر می نوشتند .
جمع عشر آنچه از تجار بر معابر بحار بطریق باج گیرند
