معانی کلمه : عشق ورزیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( مصدر ) عشق بازی کردن عشق باختن .
مترادف و متضاد
adore (فعل)
عشق ورزیدن، ستودن، پرستش کردن، ستایش کردن
make love (فعل)
عشق ورزیدن، عشقبازی کردن
واژه نامه بختیاریکا
( عشق ورزِیدِن ) قَلِوِه خواِستِن
