معانی کلمه : عسجد
لغت نامه دهخدا
عسجد. [ ع َ ج َ ] (اِخ ) نام جایگاهی است در عینة، و نام آن در شعر رِزاخ بن ربیعه ٔ عُذری آمده است و شتران عسجدی بدانجا منسوبند. و آن را عسجر، به راء نیز خوانده اند. (از معجم البلدان ).
فرهنگ عمید
۱. زر.
۲. گوهر ، مانند یاقوت، مروارید، و امثال آن ها.
۲. گوهر ، مانند یاقوت، مروارید، و امثال آن ها.
فرهنگ معین
(عَ سْ جَ ) [ ع . ] (اِ. ) زر، گوهر.
فرهنگ فارسی
زر، گوهرمانندیاقوت ومرواریدوامثال آنها
۱ - زر طلا . ۲ - گوهر ( مروارید یاقوت و مانند آنها ) .
زر و جوهر هر قسم که باشد مانند مروارید و یاقوت
۱ - زر طلا . ۲ - گوهر ( مروارید یاقوت و مانند آنها ) .
زر و جوهر هر قسم که باشد مانند مروارید و یاقوت
مترادف و متضاد
زر، طلا ≠ سیم، فضه
