معانی کلمه : عزیمت گر
لغت نامه دهخدا
عزیمت گر. [ ع َ م َ گ َ ] ( ص مرکب ) افسون خوان. تعویذخوان :
عقل عزیمت گر ما دیو دید
نقره آن کار به آهن کشید.و رجوع به عزیمت و عزیمة شود.
عقل عزیمت گر ما دیو دید
نقره آن کار به آهن کشید.و رجوع به عزیمت و عزیمة شود.
فرهنگ فارسی
افسون خوان تعویذ خوان
