Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : عزیمت گر

تلفظ بین المللی : /ˌaːzimˈatɡar/ تلفظ :‌ [,a:zim'atgaR]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • عزلت گرفتن
  • عزیز گرامی
  • عزیز گردانیدن
  • میهمان گرچه عزیز است ولی هم چون نفس خفه می سازد اگر اید و بیرون نرود
  • تپه گرد عزیز خان 3
  • عزیمت
  • عزیمت کردن
  • عزیمت کن
  • عزیمت به تهران
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

عزیمت گر. [ ع َ م َ گ َ ] ( ص مرکب ) افسون خوان. تعویذخوان :
عقل عزیمت گر ما دیو دید
نقره آن کار به آهن کشید.
نظامی.
و رجوع به عزیمت و عزیمة شود.

فرهنگ فارسی

افسون خوان تعویذ خوان

کلمات مرتبط

  • عزلت گرفتن
  • عزیز گرامی
  • عزیز گردانیدن
  • میهمان گرچه عزیز است ولی هم چون نفس خفه می سازد اگر اید و بیرون نرود
  • تپه گرد عزیز خان 3
  • عزیمت
  • عزیمت کردن
  • عزیمت کن
  • عزیمت به تهران
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات